محمد بن على ظهيرى سمرقندى

120

سندباد نامه ( فارسى )

هنگام دعت و آسايش و روزگار ذخيرت و غنيمت است . فرصت را عزيز دار و از بهر ايّام مستقبل ادّخارى واجب شمر . انجير « 1 » تمام رسيده است و نضج بر كمال « 2 » يافته و چون رطب بر شاخ نخل و عسل « 3 » در كندوى « 4 » نحل ، حلاوت و دسومت در وى مزاج پذيرفته و چون عقيق و بسّد و لعل و زبرجد ، رنگ و گونه گرفته . بيت روزگار عصير « 5 » انگورست * خم ازو مست و خيك ، مخمورست خيز تا سوى باغ بشتابيم * كز مى و ميوه اندرو سورست 1 بوزنه گرد انجيرستان مىگشت و يك يك را مطالعه مىكرد . بعضى به كار مىبرد « 6 » و بعضى « 7 » براى ذخيره ايّام مستقبل خشك مىكرد تا چون حريف خريف عربده آغاز كند و دست زمستان از كمان آسمان « 8 » تير زمهرير گشادن گيرد و آسمان « 9 » از كمان قوس ، پنبه زدن سازد و طبيعت عالم از آب حوض‌ها ، جوشن زمرّدين ساختن گيرد و اوراق اشجار كه از حدّت زخم نيش عقرب در تب غبّ « 10 » افتاده باشند و در بحران يرقان غموم به خفقان سموم رسيده و زردى بر اشجار و لرزه بر شاخسار « 11 » پديد آمده ، از آسيب صرصر زمستان ريختن گيرند و صحرا و مرغزار از برگ و بار خالى و عاطل ماند ، مذلّت مجاعت كه قاصم ظهور شيران و شكنندهء دل دليران است ، « و الجوع يرضى الاسود بالجيف « 12 » » 2 او را زبون و مغبون نگرداند و « كاد الفقر أن يكون كفرا » 3 برنخواند . اين كلمات عقل مرشد در سمع او تكرار مىكرد و « اطيب ما يأكل الرّجل من كسبه » 4 تقرير مىداد . در اثناى اين احوال ، خرسى « 13 » از زخم تير صيّاد به هزيمت بجست « 14 » و از ترس در اين جزيره افتاد . چون جزيره‌اى پرنعمت ديد ، دل بر توطّن « 15 » نهاد . به انجيرستان

--> ( 1 ) . ازمير : انج ( 2 ) . ازمير : باكمال ( 3 ) . آتش : چون عسل ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : كدوى ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : عصير و ( 6 ) . ازمير : « بعضى به كار مىبرد » ندارد ( 7 ) . ازمير : بعضى را از براى ( 8 ) . ازمير : « آسمان » ندارد ( 9 ) . آتش : آفتاب ( 10 ) . ازمير : تعب ( 11 ) . ازمير : شاخها ( 12 ) . آتش : اين عبارت را به صورت شعر آورده است ( 13 ) . آتش : خوكى ( 14 ) . آتش : به هزيمت جسته و از آفت و مخافت بوار رسته ، مفاجا درين جزيره افتاد ( 15 ) . آتش : « و مقام آن موضع » اضافه دارد